السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

90

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

همين حال را دارد ؛ يعنى اگر فصل بتواند از جنس درست شود آن فصل هم بايد جنسى داشته باشد . آن وقت همان مىشود كه گفتيم يعنى چون جسم مبهم بوده تحصلى ندارد ، باز هم نياز به فصلى ديگر دارد آن فصل نيز همين‌طور و هم‌چنين تا بىنهايت پيش مىرود . پس اگر فصل بخواهد جنسى در داخل خود داشته باشد بى نهايت تركيب لازم مىآيد . و بنابراين همانطور كه گفتيم جنس در داخل ذات فصل نبوده فقط در كنار اوست تا دست به هم داده يك نوع بسازند . فصل ششم : نوع و احكامش اجزاى نوع در خارج با يك وجود موجودند ، چون مىبينيم كه حمل آنها با نوع به طور حمل اولى ذاتى است ، و چون نوع يك موجود است و يك وجود دارد ، اجزاء هم كه با نوع ، وحدت حمل دارند با همان وجود واحد موجودند . اين از نظر خارج ، ولى در ذهن ، آنها با يكديگر تغاير دارند ، تغاير ابهام و تحصل ، يعنى جنس مبهم است و فصل ، متحصل است . كه قبلًا توضيح داده‌ايم . و بدين جهت - تغاير ذهنى - هر يك از جنس و فصل نسبت به ديگرى عرض بوده زايد بر آن مىباشد . اين كه فلاسفه مىگويند در مركبات حقيقى يعنى انواع مادى عالم ، كه از ماده و صورت تشكيل شده‌اند حتماً بايد ميان اجزائش فقر و احتياج باشد تا يكديگر را بگيرند و وحدت پيدا كنند و گفته‌اند كه اين مسئله بديهى است . . . » ، اين همان مطلبى است كه گفتيم : وحدت وجودى آنها در خارج . مركب حقيقى با غير حقيقى اين فرق را دارد كه مركب حقيقى يك وحدتى حقيقى دارد ، و از تأليف دو جزء ( مثلًا ) چيز سومى درست مىشود كه غير از آن دو است ، و آثار مخصوصى غير از آثار آن دو دارد . چنان كه مركبات معدنى كه از تركيب عناصر گوناگونى درست شده‌اند آثارى غير از خصوص آثار هر يك از عناصر دارند . به خلاف مركب غير حقيقى چون يك لشگر كه همان افراد است و همان آثار را دارد . و